پوستر شماره 5 حجاب و عفاف
پوستر شماره 4 حجاب و عفاف
با اجازه ؟!!!
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مردک ع....ی ، مگه خودت ناموس نداری ... ...ه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دختر قرن 21 !
روبروی آیینه میایستم، روسریام را با دقت میبندم، بعدش هم چادرم را…
و زیر لب میگویم: ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ… و صفا میکنم با این آیههایت…
همین آیهها که حتِّی برای حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنم هم برنامه دارند؛
برای من: برای یک دختر مسلمان قرن بیست و یک.

است دخترانِ مسلمان، راه رفتن را از او یاد بگیرند!! همان طور که روحش خبردار نبود، این رفتنش مظهر
استجابتِ دعایِِ آن پسر جوان است، وقتی در نهایتِ استیصال به خدایش گفته بود؛ محتاجِ هر خیریست که به
سوی او نازل شود!؛ انّی لما انزلت الیّ من خیر فقیر.
آیهها راه رفتنش را اینطور روایت میکنند: تمشی علی استحیاء… عظمت و ظرافتی که در لغت
«استحیاء» نهفته است آن قدر هست که با تعبیرش صفا کنیم و راه رفتن را از دختر شعیب یاد بگیریم!
دو: میگویند: اگر اهل ِتقوا هستید، با ناز حرف نزنید که کسی در دلش طمع کند به شما،
اِن اتّقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرض… میگویند: خوب و شایسته و متین حرف بزنید.
همین آیهها میگویند. این «قلن قولاً معروفاً» یعنی هم خوب حرف بزنید و هم حرف ِخوب بزنید.
خداییش شما صفا نمیکنید با این عبارت؟
شرطِ اولش هم که یادتان هست: اگر اهلِ تقوا هستید! اگر نیستید که هیچ!

سه: نمیدانم همان قدر که من با این صفتهای تفضیلی در فضای آیاتِ عفاف ذوق میکنم، شما هم به وجد
میآیید؟ لحن را داشته باشید:
ذلک ادنی… ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ… ذلک ازکی لکم و اطهر…
این نزدیکتر است به پاکی و تقوا، این برای دلهای شما و آنها پاکیزهتر است، این به پاکی و طهارت
نزدیکتر است… برای هر کس که پاکی میخواهد و طهارتِ قلب، برای هر کس که تقوا میخواهد و
تزکیه… برای هر کس که میخواهد!
و مگر آدم توی این فضا و با لحنِ این آیات میتواند تسلیم نشود و بگوید که دلش پاکی و تقوا و طهارت و
تزکیه نمیخواهد
رفقا؟ آن روایت قبل از بیانِ خود خطبه، حالاتِ بانو را موقع ورود به مسجد برای بیانِ خطبه توصیف میکند.
این عبارات برای من قدر و عظمتش اگر بیشتر از خودِ خطبه نباشد، کمتر هم نیست:
لاتت خمارها علی رأسها: بانوی من و شما روسریشان را پوشیدند،
و اشتملت بجلبابها: و چادرشان را هم. واقبلت فی لمه من حفدتها و نساء قومها: و در حلقه و میانه گروهی
از زنانِ مؤمن به سمت مسجد حرکت کردند، تطأ دیولها: لباسشان آنقدر بلند بود که گاهی زیر پا قرار
میگرفت! ما تخرم مشیتها مشیه رسول الله: چقدر راه رفتنشان شبیه راه رفتن پیامبر بود!… آآآه…

پنج: این آیهها میگویند: ای پیامبر! به زنانت و به دخترانت و به زنان مؤمن بگو جلبابهایشان را به
خودشان بگیرند. میگویند: به زنانِ مؤمن بگو دور گردنشان را با روسریهایشان بپوشانند،
این برای این که به پاکی و تقوا شناخته شوند بهتر است… .
بسم الله الرّحمن الرّحیم
…فجاءته احدیهما تمشی علی استحیاء…(قصص، ۲۵)
(احزاب، ۵۹)
…و اذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ…(احزاب، ۵۳)…و قل للمؤمنات… و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ…(نور، ۳1)
چادر حجاب برتر
چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف
همچو مروارید زیبایم درون یک صدف
دید نامحرم نیفتد لاجرم بر سوی من
افتخارم باشد این،زهرا بود الگوی من
مدعی گوید که چادر یک نشان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است
مدعی گوید که با چادر کلاست باطل است
من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل است
مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چادر من همچو تیر زهرگین،بر چشم اوست
بهلول حبیبی زنجانی
ما طوطی بازرگانیم!

قصه طوطی و بازرگان مولوی که حتما معرف حضور هست؟! همون طوطی ای که از صاحبش خواست در سفر به هند از قول اون به طوطی های جنگل بگه که دوستشون اسیره و تو قفس مونده و طوطی های آزاد وقتی این قصه رو میشنون همگی خودشون رو به مردن می زنن و بقیه ماجرا...
حالا قصه قصه ی ما و عاشوراست...
شهدای عاشورای 61 هجری حکم همون طوطیهای آزاد رو دارن که برای آزادی ما خودشون رو به مردن زدن و این وسط خیلی از ماها نمی دونم چرا انقدر آی کیو مون پایینه که به جای پی بردن به اصل پیغام عاشورا و یادگرفتن راه آزادی از قفس، توی قفس نشستیم و برای مرگ طوطی های آزاد گریه می کنیم و به سرو سینه می زنیم ! در حالی که خود خدا گفته : " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"
اشک بر مظلومیت حسین (ع) برترین ثوابها رو داره اما اشکی که با تفکر و تحرک همراه باشه. اشکی که بعد از پاک کردنش باعث بشه چشمهامون رو به روی گناه ببندیم و یاری هر مظلوم و قیام علیه هر ظالمی رو سرلوحه کارهامون قرار بدیم و از همه مهمتر فرمان ولایت رو به موقع و کامل اجرا کنیم.
و به یاد داشته باشیم " حسین علیه السلام بیش از آب تشنه لبیک بود"...بروح ، بدّم ، لبیک یاحسین...
چادر خاکی ...
خـــــدایا !!!!!!
از تو میخواهم چـــــــادر مـــــــــرا آن چنان با چـــــادر خاکــــــی
جده ی ســــادات پیونــــــد زنی....
که اگر جـــــان از تنــــــــم رود چـــــادر از ســــــــــرم نرود
لبیک یا حسین
مُحَرم از راه رسید ... ای کاش محَرَم باشیم ...
مُحَرم از راه رسید ... ای کاش مَحرَم باشیم

محرم، درس زندگی
تو هر یک از ماه های خوب خدا، نسیم نعمت و رحمت بر مؤمنان می ورزه. ماه محرم، ماهیه که به ما یاد می ده چگونه زندگی کنیم. آموزه های عاشورا و حرکت بی مانند امام حسین(ع) فقط برای ما مسلمونا نیست، بلکه برای انسان و انسانیته. محرم به ما درس عزت، معنویت، ایثار، حماسه و عرفان می ده.
بعضی آدما زندگی رو در نفس کشیدن و خوردن می دونن؛ این جور زندگی، زندگی حیوانیه، ولی زندگی انسان، متعالی تر و فراتر از خور و خواب و خشم و شهوته.
این زندگی سرشار از ایمان و انسانیت و عزته که دین اسلام به اون حیات و زندگی طیبه و پاک می گه. امام حسین(ع) برای دست یافتن به این زندگی برتر و جاودانه، پذیرای شهادت شد و از بیعت با یزید خودداری کرد. بر این اساس، دیدگاه، هم مرگ و هم شهادت، خیر و سعادته، هم حیات و پیروزی و به فرموده قرآن، «اِحدی الحُسنیین» یکی از دو خوبی. پس شیفتگان حسین(ع) حق دارن نسبت به یاران آن حضرت و شهدای کربلا احساس حسرت کنن و با خود بگن: ای کاش ما هم در کنار شما بودیم و به فوز عظیم می رسیدیم!

لبیک یا حسین (علیه السلام)
مهربانی
مهربانی مفهوم گسترده ای است
اینکه نگذاری " آه " پشت سرت بماند...
اینکه آرامش دل مردم برایت مهم باشد...
اینکه استحکام خانواده ها را در عمل هم بخواهی...
اینها همه نوعی مهربانی است!
میبینی؟
حجاب هم از جنس مهربانی است
محرم آمد...
کم کم دیگه داره سیاهی علم های آقا دیده می شه، تو قلب شهر خیمه های سوخته برپا می شه و مردم دیار علوی خودشون رو برای پیوستن به قافله حسین علیه السلام آماده می کنند.روزها گذشت و حسین علیه السلام در عرفه هر آنچه را که با خدا می خواست در میان گذاشت و به سمت قربانگاه حرکت کرد.
محرم آمد با صدای بی وفایی اهل کوفه، با فریاد مسلم که “میا حسین جان کوفه وفا ندارد” و با صدای وای حسینم و وای عباس زینب(سلام الله)
می شنوی ؟!
[ ادامه = متن کامل محرم آمد... ]
ای عاشق مدهای رنگارنگ!
ای عاشق مدهای رنگارنگ!
ای فریفته لباس های روشن و تنگ که از دنیا به شوق آمده ای!
هیچ اندیشیده ای که این شوق، حزن آخرت را به همراه دارد؟
اتل متل سمانه

اتل متل سمانه یه دختر شهیده
یه دختری که هیچ وقت بابا جونو ندیده
بابا وقتی شهید شد مامان حامله بوده
بعد که سمانه اومد دیگه جنگی ندیده
حدیث علوی ...
امام على عليه السّلام فرموده اند :
پوشيده و محفوظ داشتن زن
مايه آسايش بيشتر و دوام زيبايى اوست .
غرر الحکم(۵۸۲۰)
چتر حجاب ...
خواهرم!
در این باران نگاه های مسموم
چتر حجاب خود را بردار!
چشمم دردگرفت مؤمن!

چقدر دلم تنگ شده است برای مردانی که انگار به نامحرم آلرژی داشتند و چشمانشان ناخودآگاه سلولهای زمین را می شمرد....
چقدر دلم تنگ شده است برای آن روزهایی که بچه بودیم و حاج آقا برایمان مسابقه می گذاشت و می گفت : "هرکی جواب رو بلده دستش بالا " و من کودکانه و با تعجب می پرسیدم :"حاج آقا شما که سرت پایینه چطور ما رو می بینی" و او جواب می داد : " ما حاج آقاها دوتا چشم هم روی عمامه مان داریم" و من باورم می شد .... و این روزها دلم می گیرد از حاج آقا هایی که زق زق در چشمت نگاه می کنند و حتی اجازه پلک زدن را هم از چشمت می گیرند .... دوست دارم داد بزنم " چشمم درد گرفت مؤمن! سرت را بنداز پایین!"
چقدر دلم تنگ شده است برای مردانی که "تو" خطابم نمی کردند....
چقدر دلم تنگ شده است برای مردانی که یقه شان آخوندی بسته بود!
و چقدر حالم گرفته می شود از اینهایی که ابروهایشان باریک تر از خواهرشان است ....
چقدر دلم تنگ روزهایی ست که ریش جذبه داشت .... حرمت داشت .... مقدس بود....
و چقدر دلخورم از ریش هایی که "هو هو " می کنند و هی دراز می شوند، یعنی که صاحبم یک پا شاعر است برای خودش! ...شاعر هم زمانی حرمت داشت ... یادش بخیر....
کم کم دارم می فهمم دچار پیری زودرس شده ام . موهای دلم سفید شده و دندان های احساسم یکی یکی می افتند ... راستی دندان مصنوعی سراغ ندارید؟
یک سؤال؟
زکات زیبایی ...
برخي چيزها زكات مخصوص خود دارند:
زكات علم.آموزش آن به ديگران است....
زكات دارايي و ثروت.كمك به مستمندان است....
زيبايي نيز زكات مخصوص خود دارد.
امام علي (ع) مي فرمايد:زكات زيبايي پاكدامني ست.
امام رضا که ما رو نمی بینه پس چرا به زیارتش برم
دختری تند تند با مداد چیزی رو پشت جلد زیارتنامه می نوشت ؛ زیارتنامه رو برداشتم ، دقیق یادم نیس ولی نوشته بود : کسی امام را در خواب می بینه و حضرت از اینکه زائرینش با جوراب نازک و... به زیارتش می آیند ناراضیه ، بعد هرکی این نوشته را چندبار بنویسه و عمومی بکنه حاجتش برآورده میشه و یا ننویسه به فلان گرفتاری دچار میشه ؛ درسته ، انتقاد شدید به اینجور نوشته ها و امثال اون دارم که در پیامک ها و در اینترنت ردوبدل میشه (نگاه کنید به مطلب این پست را برای 20 نفر بفرست ) ولی نباید کتمان نمود این حرف رو که بعضی ها با پوشش نامناسب به زیارت می آیند.
[ متن کامل : امام رضا که ما رو نمی بینه پس چرا به زیارتش برم ]


